خرید بک لینک
خموش باش و زبان بسته دار از گفتار که موش ، گوش نشسته ست در پس دیوار خرد نگوید خود را به مهلکه انداز کنند مردم عاقل ، ز شاخه گربه فرار "جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است" پیاده شو که نبینی ز هیچکس آزار تو را چه ، تیره شده آسمان گر از کرکس ؟ تو را چه ، روی زمین گنده آمد از کفتار ؟ خروس بی محل ار کرد قوقولی قوقو چرا تو می شوی از خواب ناز خ

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32

صبرکن ذره ای شکیبا باش دل به دریا بزن و دریا باش دل به دنیای پر ز فتنه نده تو که اهل دلی ، دانا باش رو نکن دست خالی خود را غرق ابهام ، چون معما باش تا به کی جنگ و دشمنی کردن مثل ما در پی مدارا باش گاه گاهی بیا و عصیان کن سیب سرخی بچین و حوا باش عشق یعنی ز مصلحت بگذر بی خیال اگر و اما باش آبرو را به آرزو بفروش به مرادت برس و رسوا

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32


برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32

تویی که پاک تری از تبار آینه ها مرا به من بنما، بی غبار آینه ها بیا که مانده به در ،چشم های نمناکم در انتظار شما، مثل چشم تار آینه ها شبیه اشک بر این زندگی تلخ ببار که تا دوباره دهد گل ، بهار آینه ها نشسته گرد بر اهواز آسمان دلم گرفته مثل دلم روزگار آینه ها مر ا که بر سر من سنگ غصه می بارد نشانده اند چرا، در کنار آینه ها

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32

در خانه دل تو گویی هیچکس نبود یک عشق ناله کردم و فریادرس نبود میخواستم بنوشم از جام صدای تو حتی شمارههای تو در دسترس نبود گفتم به دل که عقل، منع عشق کرده است این حکم هم برای آن دیوانه بس نبود حتی نسیم، بوی گل از او دریغ داشت در دشت زندگانیاش جز خار و خس نبود یک بال هم، در آسمان وصل پر نزد در سرنوشت این کبوتر، جز قفس نبود سرشاخههای شوق او ر

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32

سهراب سهراب نام من است مادرم عشق بود و عقل پدرم عشق دیوانه می کند عقل اما خود دیوانگی ست خسته به سوی تو آمده ام خسته از آب و خاک خسته از خون خسته از ایمان از مرزهایی که دشمن می سازند زندگی بازی زیبایی نیست خنجری در تقدیر من است که در جستجوی آنم نامت را به من بگو سهراب نام من است

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32

امشب هوا تاریک و دلگیر است مثل دلم ، با عشق درگیر است دل بسته ام ، بر موی دلداری هر چند می دانم کمی دیر است مثل گلی یک ذره پژمرده ست زیباست ، گرچه یک کمی پیراست مثل قمر ، آواز می خواند گر چه صدایش مثل آژیر است طعم لبان دیگران ، کشکی طعم لب او ماست و موسیر است با یک نگاهش ، شیر می گیرد هرمژه اش خود یک کمانگیرا

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32

اگر چه می رسد از هر طرف آواز درد اینجا صدای دلنشینی دارد اما ، ساز درد اینجا غروب عشق از اشک دل ما ارغوانی شد بیا بنشین! تماشایی ست چشم انداز درد اینجا نمی داند کسی از حال مشتاقی ما چیزی نمی گوید زبان داغداران راز درد اینجا هوای ناامیدی ، آسمان تلخ تنهایی خیالم بی تو پر شد از پر پرواز درد اینجا برای لحظه ای دست از سر دل برنمی دارد تو را

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32


برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32

از شراب زندگی ، خالی خالی شد سبویم گوش کن ! این گام های مرگ ،می آید بسویم می مکد زالوی حسرت ، قطره قطره هستی ام را فرصتی باقی نمانده ، قصه هایم را بگویم سال ها رفتم به دنبال نشان دوست هر جا چیزی از ایمان نشد جز شک ، نصیب جستجویم هیچ چرخی ، بر مراد ما نزد ، یک دور چرخی نیست یک پنجره در دیوارهای رو به رویم داشت صدها اژدها هر آستین دوست

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:32

صفحه بندی